گالری جوک شماره 4
1- بسيجي ميخواست عروسک بخره به صاحب مغازه ميگه : ببخشيد ، آقا قيمت اين خواهرمون چنده ؟
2- به ترکه ميگن شغلت چيه ؟ ميگه يه اطلاعاتي هيچوقت خودشو لو نميده!
3- ترکه چفيه رهبر رو ميماله به صورتش ميگه: تبرکه؟ رهبر ميگه: حمييييييييييييييييييييييييييييييد
4- يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست
5- تركه تا ده سال براي مادرش عزاداري مي كرد بهش گفتند : آخه چقدر گريه مي كني ده سال گذشته ؛ گفت: آخه هر وقت يادم ميفته كه موقع خاكسپاريش چه دست و پايي ميزد ، جيگرم آتيش مي گيره .
6- به تركه ميگن برو جلوي ماشين ييين چراغ راهنما كار ميكنه ؟ تركه ميره جلوي ماشين ميگه :
آره ، نه ، آره ، نه ، آره ، نه ، آره ، نه
7- تركه از حج بر مي گرده ازش ميپرسند چه طور بود؟ ميگه ، والا باز خدا خونه نبود ، همه تو حياط ولو بودند
8- چند تا ترک ميرند تو اسانسور بعد نميدونستند چي کار کنند همينطوري وا ميستند . بعد نیم ساعت يه نفر مياد تو آسانسور دکمه آسانسور رو ميزنه ، آسانسور شروع به حرکت ميکنه ، بعد يکي از ترکا ميگه : برا سلامتي اقاي راننده صلوات .
9- مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها .
پسر : نه مامان جون من خودم فندك دارم
10- تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نميفهمم چرا موكتش كردن
2- به ترکه ميگن شغلت چيه ؟ ميگه يه اطلاعاتي هيچوقت خودشو لو نميده!
3- ترکه چفيه رهبر رو ميماله به صورتش ميگه: تبرکه؟ رهبر ميگه: حمييييييييييييييييييييييييييييييد
4- يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست
5- تركه تا ده سال براي مادرش عزاداري مي كرد بهش گفتند : آخه چقدر گريه مي كني ده سال گذشته ؛ گفت: آخه هر وقت يادم ميفته كه موقع خاكسپاريش چه دست و پايي ميزد ، جيگرم آتيش مي گيره .
6- به تركه ميگن برو جلوي ماشين ييين چراغ راهنما كار ميكنه ؟ تركه ميره جلوي ماشين ميگه :
آره ، نه ، آره ، نه ، آره ، نه ، آره ، نه
7- تركه از حج بر مي گرده ازش ميپرسند چه طور بود؟ ميگه ، والا باز خدا خونه نبود ، همه تو حياط ولو بودند
8- چند تا ترک ميرند تو اسانسور بعد نميدونستند چي کار کنند همينطوري وا ميستند . بعد نیم ساعت يه نفر مياد تو آسانسور دکمه آسانسور رو ميزنه ، آسانسور شروع به حرکت ميکنه ، بعد يکي از ترکا ميگه : برا سلامتي اقاي راننده صلوات .
9- مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها .
پسر : نه مامان جون من خودم فندك دارم
10- تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نميفهمم چرا موكتش كردن
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 20:17  توسط حامد
|
